السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
167
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
شده بود ، و بر آنها ستارههايى از ياقوت زرد و سرخ كار گذاشته شده بود . عبداللّه با گشودن يكى از دربها داخل قصر شد . نمىتوانست باور كند ، كاخهايى را مىديد كه هر يك بر روى كاخ ديگر بنا گشته ، گويا از قصر ديگر آويزان شده است . ستون آن قصرها از ياقوت و زبر جد بود . در بالاى هر قصرى اطاقهايى از طلا و نقره و ياقوت و مرجان قرار داشت و بر هر قصرى لنگههاى دربى از عود تعبيه گشته بود . كف قصرها با مرجان و بستههاى مشك و زعفران آزين گشته بود . نگاهش را به طرف كوچهها گردانيد درختهاى ببار نشستهاى را ديد كه از زير آن نهرهاى آب جريان داشت . با خود گفت : حتما اين همان بهشتى است كه خداوند در دنيا به بندگانش وعده داده است او كه نمىتوانست ياقوتهاى تعبيه شده در ديوارها و دربها را با خود حمل نمايد بناچار تا آنجا كه مىتوانست از مرجانها و مشك و زعفران آن شهر را با خود برداشت و با شترش به يمن بازگشت و مردم را از جريان خويش و مشاهداتش مطلع ساخت ، همچنين مقدارى از مرجانها را كه بر اثر مرور زمان تغيير رنگ داده بود به فروش رسانيد ، از طرفى خبر اين واقعه به معاويه رسيد و آن شخص را به نزد خود طلبيد و از ماحصل اتفاق مطلع گشت و در پايان گفت : اين شهر با چنين خصوصياتى نمىتواند متعلق به سليمان بن داوود باشد . معاويه سپس از كعب بن احبار استفتاء كرد او در جواب گفت : اين شهر با چنين خصوصياتى مىبايست متعلق به شداد بن عاد باشد و آن همان ارم ذات العماد است . كعب سپس اصل داستان ارم را اين گونه بازگو كرد : عاد اول كه غير از عاد قوم هود است داراى دو پسر بود بنامهاى شديد و شداد . بعد از مرگ عاد آن دو به حكمفرمايى رسيدند اما شديد زودتر از برادرش وفات پيدا كرد . شداد به مطالعه ولع شديد داشت و هرگاه در جايى نامى از بهشت و بناهايى از ياقوت و زبرجد آن مىديد ، آرزو مىكرد تا مثل آن را در اين دنيا براى خود بسازد او بالاخره در برابر عظمت الهى به گردنكشى پرداخت و با استخدام صد مرد ورزيده كه هر كدام هزار نفر را اجير خود داشتند به كار ساخت بناى با شكوه خويش پرداخت . او به گروه مشاورين خود دستور داد تا بهترين بيابان روى كره زمين را به اين امر اختصاص دهند و در ساخت شهر او از انواع طلا و نقره و ياقوت و زبرجد و مرجان استفاده نمايند و در زير آن شهر